حسین
شـادم از اینکـه گـویم ارباب من حسین است
وقـت نمـاز عشـقـم ، محراب من حسین است
با اینکه بـد غلامم ، چون او بود امامم
بی تاب او منم من ، بی تـاب من حسین است
در بـیـن مـیـهـمـانـی ، هـنگـام مـیـزبـانـی
در شـادی و عـزاهـا ، آداب من حسین است
باغ و بهار و ابرم ، اوج قرار و صبرم
در شـام تـار قبرم ، مهـتـاب من حسین است
در خـانه ی مـماتـم ، آیـنـد چـون نکـیـریـن
پرسند اگر ز دینـم ، جواب من حسین است
ذکـری به غیر ارباب بـر لـب نیاورم هـیـچ
پرسند اگر ز قرآن ، قرآن من حسین است
خیزم اگـر بـه مـحـشـر ، نـزد خـدای اکـبـر
در حـال استغاثه ، خـطـابِ من حسین است
هـر کـس دری بـه جنّت ، دارد برای رفتن
باب الحسین اگر هست پس باب من حسین است
جانِ کلام و حرفم ، شه بی زیاد و بی کم
شــادم از ایـنـکـه گـویـم اربـاب من حسین است
سلامی زیبا به تمام خوانندگان این وبلاگ