آخرین زنگ دنیا
خدا می داند، ولی ...
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
آن روز تازه می فهمیم
دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!
... و آن روز
تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود
سوالی که بیش از یکبار نمی توان
به آن پاسخ داد
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه
قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و
زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده
باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم
و سعی ما بر
این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر
دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
فقط یه ایرونی میتونه...
به کجای دنیا مایلید سفر کنید
بخت
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم. می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند.چرا یک دانشجو نمی تواند درس بخواند؟
۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت...

سلامی زیبا به تمام خوانندگان این وبلاگ