یکی از کشاورزان همواره در مسابقات، جایزه بهترین غله را به دست می آورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش علاقه مند شدند که سر از کار او در آورند و راز موفقیتش را بدانند. به همین سبب او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند.
پس از مدتی جستجو، سر انجام به نکته عجیب و جالبی رو به رو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می داد و آنها را از این نظر تامین می کرد. بنابراین همسایگان او باید فاتح مسابقات می شدند نه خود او!
کنجکاوی بیشتر شد و و کوشش علاقه مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید . سرانجام تصمیم گرفتند که از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند. کشاورز هوشیار و دانا در پاسخ همکارانش گفت:”چون جریان باد، ذرات بارور کننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه دیگر می برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می دهم تا باد ذرات بارور کننده نامرغوب را از مزارع آنها به زمین من نیاورد و کیفیت محصولات مرا خراب نکند.!”
همین تشخیص صحیح و درست کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقات بهترین غله را برایش به ارمغان آورد.

این داستان بیان همینه که نیکی ها و بدی ها دقیقا به خود انسان بر می گرده

بدی کنی بدی میبینی و خوبی کنی بهتر از آنچه که عمل کردی می بینی ….این حقیقت زندگیه و کاریش نمیش ه کرد…

وقتی زندگی تو سراسر نیکی به اطرافیان باشه انسان زیبایی میشی که همه دوستش دارند و بهترین ها رو براش به ارمغان میارن …چون طبق قانون جاذبه شما به کائنات انرؤی مثبت وارد می کنید و انرژی هم طبق این قانون به خودمون بر می گرده … پس برای خوبی هایی که میکنید بخل نورزید چون بی کم و کاست به خودتون بر می گرده

این مصداق حرف مهمی از اندیشمندانمون هست که شما جهان خودتون رو ومی سازید پس اگه سلامتی می خواین به سلامتی دیگران کمک کنید

اگه خوبی میخواین برای همه خوبی بخواهید و….

زندگی دیگران رو بهشت کنید تا بهشت دو سرا نصیبتون بشه….