دانشگاه و ....
طبق معمول با عنوان مطلب، موضوع مطلب لو رفت. طبق معمول…
شما! دانشجو باشید یا نباشید از احوالات دانشجوها کم و بیش با خبرید و …
من! دانشجو هستم، البته از آن دسته دانشجو ها که مثل بعضی از دوستان، زیاد به مشکلات برنخورده ام که در این مطلب در موردشان کمی صحبت می کنم (سرفه سخنرانی)
دانشجو در کل موجود عجیبی است. باور نمی کنید؟! جدا؟ باشه…
بله میگفتم. دانشجو در کل موجود عجیبی است. مثلا در طول هفته موهای خود را شانه نمی کند اما آخر هفته که می خواد به شهرش برگردد به مدت بسیار طولانی در حدود ۲۴ ساعت روبروی آینه مشغول مرتب کردن سر و صورت می شود. جالب تر اینکه در این مواقع بهترین لباسش و شاید جدیدترین لباسش را به تن می کند تا در عمل آن لباس در اتوبوس، حسابی چروک شده و نیاز به شستن و اتو پیدا می کند. این هم یه جورشه دیگه…
دانشجو در کل موجود عجیبی است. چون نگاهش به شدت قابل تغییر است. حدود ۳ ماه در تعطیلات تابستانی در خانه خودش است و مشغول معاشرت با آشنایان و دوستان قدیمی؛ و همه را همان طور که هستند می بیند. تعطیلات تابستانی که تمام می شود و به محل تحصیلش می آید به طور عجیبی همه را غیر انسان می بیند و عجیب تر این که همان غیر انسان ها در اول ترم برایش انسان می شوند در طول ترم. و این یعنی نگاهی با ۱۸۰ درجه چرخش در مفهوم دید. (سرفه شدید به همراه پوزش)
نه تنها دانشجو موجود عجیبی است بلکه دانشگاه هم پدیده ی عجیبی است. اول ترم بعد از انتخاب واحد، زمان حذف و اضافه فرا می رسد. دانشجوها در مرحله اول به صورت غیرحضوری (اینترنتی) حذف و اضافه می کنند. نوبت به حذف و اضافه حضوری می رسد. یک روز مهلت برای این کار در نظر گرفته شده است. دانشجوها بر عکس همه روزها، ساعت ۴ بامداد از خواب بیدار می شوند و تا ساعت ۶ به رژه و حرّافی در اتاق می پردازند. از ساعت ۷ تا … پشت دربهای واحد آموزش می ایستند تا مسئولین از راه برسند. (هم اکنون بیش از هزار دانشجو پشت درب آموزش مستقر هستند)
درب آموزش که باز شد به شکلی عجیب هر مسئول حدود ۶ متر فضا برای حرکت و هر دانشجو کمتر از ۵ سانتی متر فضا برای حرکت مولکولی و یا حرکت اتمی دارد ( اینجاست که می شود گفت: “انرژی هسته ای حق مسلم ماست!” )
با تشکر از شما دوست عزیز، دعوت می کنم به ادامه مطلب توجه فرمائید…
البته دست تمام دانشجوها با سمت آسمان رفته که برگه ای نیز در دستانشان است. بالاخره برگه حذف و اضافه همه می رسد به دست مسئولین. تازه حالا مسئولین مشغول بررسی برگه ها می شوند و دانشجو ها همچنان در تکاپو و تولید گرمای ناخالص و کم کردن وزن زودرس.
روز حذف و اضافه به پایان می رسد و مسئولین که هر کدام یک لیوان چای یخ! روی میزشان است دانشجو ها را به سمت خوابگاه هدایت می کنند. حذف و اضافه تمدید می شود و دانشجوها انرژی مضاعف می گیرند. روز از نو، روزی از نو…
در صورتی که با یک تقسیم بنده ی ساده مثل تقسیم دانشجوها بر اساس ترم، رشته و هر ملاک دیگری، خیلی از این مشکلات و سردرگمی ها بوجود نمی آمد.
پس دانشجو موجود عجیبی است و دانشگاه پدیده ای عجیب!
استاد هم موجود عجیبی است. چون مثلا در طول ترم به بعضی از دانشجوها قول نمره بالا می دهند و آخر ترم پائین ترین نمره ممکن را به آنها می دهند. البته همه استادها یک جور نیستند و شاید استادی پیدا شود که حرف و عملش یکی باشد.
چرا؟ نمی دونم. شما می دونید؟
خلاصه این که دانشگاه و هر چه در دانشگاه می پرد و می خزد و می جهد و می حرفد و همه و همه عجیب هستند. به نظر من در دانشگاه ما طبیعی ترین (ریلکس ترین) شخص یا موجود، باغبان پیری است که تک و تنها مشغول مرتب کردن و آبیاری درختان دانشگاه است و در جواب سلام علیکم، علیکمی السلامی می گوید که هر چه خستگی و درماندگی است از تن دانشجو، به در می شود.

سلامی زیبا به تمام خوانندگان این وبلاگ